محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
596
اكسير اعظم ( فارسى )
به استقصا در جمع هر دو لب احتياج زياده بود و گاهى از دوختن و استعمال رفادهاى مثلث چاره نباشد و خصوصاً اگر در گوشت نقصان واقع شود و جراحت واقع در طول كمتر محتاج به سوى اين باشد تدبير جراحات ذى اورام و اوجاع مثال اين جراحات محتاج برفق بود و اعتقاد دارند كه جراحت البته مندمل نشود تا ورم ساكن نگردد و اين حاصل نشود مگر بدوايى كه در آن تجيف و تبريد در ابتدا و ارخا بعد از آن بود . و بالجمله در اين علاج اورام استعمال نمايند و از آنچه بدين خاص است مع عموم نفع او در هر عضو از سر تا قدم اين است كه بگيرند انار شيرين و در شراب عفص پخته بر موضع بدان ضماد كنند . صاحب كامل گويد كه ما اولًا ابتدا ميك و نيم به علاج جراحات بسيطه پس گوئيم كه هرگاه جراحت يك شق به غير غور باشد و آن تازه به خون خودب علاجش آن است كه هر دو لب او را ضم و جمع كنند و ميان هر دو لب از وقوع چيزى غريب مثل غبار و مو و روغن حذر نمايند و به چهار رفاده آن را بربندند به اين طور كه دو رفاده بر هر دو پهلوى جرح از هر جانب يكى و در رفاده از فوق و اسفل نهاده بربندند پس اگر هر دو لب جرح به سوى در آب او بگشايد بايد كه ابتدا به بستن از هر دو طرف كنند تا به سوى وسط آن را باز آرد . و اگر يك لب او به يك جانب افتد بايد كه ابتدا به بستن از همان جانب كنند كه لب بدان سو ميل كرده تا به سوى لب ديگر باز آيد . و اگر هر دو لب مجتمع و منضم نشوند بايد كه بدوزند و اكثر حاجت بدوختن هنگام وقوع جراحت در عرض بدن بود . و هرگاه جراحت گرم شود بر رفادها صندل سوده خشك نهند و بر موضع به گل سُرخ و صندلين و آب كاسنى و آب گشنيز تازه و مانند آن از اشيائى كه منع انصباب مواد كنند طلا نمايند . و اما هرگاه جراحت را روز دوم يا سوم يابند و آن هنوز ريم نكرده باشد بايد كه هر دو لب او را بسر بحس عريض بخارند تا آنكه خون آيد بعد آن جمع كنند و بر آن رفادها بهطورىكه مذكور شد بنهند و گاهى اين جراحت اعنى بسيط به بستن صرف به شود از روز اول تا سه روز به غير آنكه احتياج بدوا شود . و اگر جراحت بزرگ به غير غور باشد بايد كه بر آن اين ذرور بپاشند . صفت آن عنزروت دو درم صبر يك درم افيون و شياف ماميثا هر واحد يك درم مر و دمالاخوين هر واحد نيم درم زعفران يك دانگ اين ادويه را كوفته بيخته وقت حاجت استعمال كنند . و اگر جراحت غائر بود و از آن چيزى چيزى از گوشت ساقط شده باشد انضمام اجزاى او بقعر ممكن نبود زيرا كه بقاى فضا در آن لابدست و آن فضا محتاج به امتلاى لحم بود و اين به ادويهء باشد كه با آن يبس و جلا بود تا يبس او رطوبت مجتمعه در قرحه را كه منع انبات لحم مىكند خشك كند و جلاى او چركى را كه در آن باشد پاك كند و اين بهر آن است كه هر قرحه را لابدست كه در آن رطوبت و چرك مجتمع شود زيرا كه فضلاتى كه در اعضا جمع مىشود آن فضول غذاى او است كه دائم طبيعت آن را دفع كند و آن را از مسام به سوى جلد بيرون نمايد پس آنچه از آن لطيف بود فاشى گردد و بخروج غير محسوس خارج شود و آنچه غليظ باشد از آن چرك شود كه بر جلد بود و اين هر دو فضله در قرحه باقى مانند به سبب ضعف عضو از اخراج آنها و لهذا قرحه در علاج خود به ادويهء محتاج بود كه به تجفيف و جلا هر دو كنند اما تجفيف به سبب زرداب . و اما جلا و غسل به سبب چرك و سزاوار نيست كه دوا شديد التجفيف باشد تا قرحه را ضعيف نكند و از انبات لحم آن را منع كند ليكن مىبايد كه تجفيف دوا به مقدارى باشد كه در قرحه زرداب و چرك باشد و آنچه اين فعل كند رد صبر و زراوند و بيخ سوسن آسمانجونى و اقليمياى نقره و توتياى كرمانى است مساوى چون باريك سائيده در قرحه بپاشند . و اگر رطوبت و چرك در قرحه بسيار باشد بايد كه اين ادويه را به عسل به سرشند و مثل مرهم سازند و بر پارچهء كتان طلا ساخته بر جراحات لزوم نمايند و آنچه در اين باب نفع كند اين دواست . صفت آن بگيرند صبر و كندر و غز رودت و دمالاخوين مساوى و باريك ساخته در جراحات بپاشند كه كه اين رطوبت را از قرحه فانى كند و گوشت بروياند و اين مرهم در انبات لحم بسيار نافع است . صفت آن مرداسنگ باريك سوده يك اوقيه گرفته گرفته بر آن ربع رطل زيت انفاق انداخته بپزند و حركت دهند تا منحل گردد بعده بر آن عنزروت و كندر و بيخ سوسن آسمانجونى هر واحد دو درم باريك سائيده اندازند و حل كنند تا غليظ گردد و استعمال نمايند و آنچه بدان انتفاع يابند مرهم باسليقون است چون فصل تابستان شديد الحرارة نباشد . و اگر قرحه غار او و دهن او فراخ نباشد بايد كه بر دهن جراحت پنبهء كهنه و روغن گاو نهند و در آن عسل داخل كنند و يا در آن ادويه منبت لحم بزراقه رسانند . و اگر دهن جراحت فراخ بود و آن غائر باشد هر دو لب او با هم ضم كنند و بربندند ليكن شديدتر لفائف او برباط نزد غور جراحت باشد و ارخاى آن نزد دهن او بود تا فضول و زرداب به سوى دهن جراحت كشد و از آن خارج شود و عضو را بر شكلى دارند كه دهن جراحت به اسفل مائل گردد